طیب حاج رضایی

طیب زد به میله سلول من و گفت: محمد آقا اگه یه روز خمینی رو دیدی سلام من رو بهش برسون و بگو خیلی ها شما رو دیدن و ن؛ ما شما رو ندیده یم.

به گزارش مشرق، به مناسبت سالگرد شهادت «طیب حاج رضائی»، داریوش سجادی در کانال ایتا خود نوشت:

بخشی از خاطرات «محمد باقری» دوست «طیب حاج رضائی» بار میدان شوش در تهران که در قیام ۱۵ خرداد اعدام شد.
.
توی دادگاه، طیب رو به سرهنگ نصیری گفت:

حرف های شما درست؛ اما ما تو قانون مشتی‌گری، با بچه‌های حضرت زهرا در نمیفتیم، من این سید (خمینی) را نمی‌شناسم؛ اما با اون در نمی‌افتم.

دادگاه به اسماعیل حاج رضایی، طیب حاج رضایی، من و حاج علی نوری حکم اعدام داد. بعد از اعلام حکم، ما رو به بندهامون منتقل کردن. نصف شب، مأمور شهربانی اومد و زد به در زندون و گفت:

اعلی‌حضرت به محمد باقری، حاج علی نوری با یه درجه تخفیف عفو ملوکانه دادن.

اینها رو گفتن که طیب تو بزنه و از ترس اعدام، حرفش رو پس بگیره و بگه آقای خمینی من رو تحریک کرد؛ اما طیب که تو یه سلول دیگه زندونی بود بلند گفت:

این حرفها رو برای ننت بزن! یه بار گفتم باز هم می‌گم؛ من با بچه حضرت زهرا(س) در نمی‌افتم.

فردا شب صدایی از سلول طیب آمد. فهمیدم دارن می برندشون برای اعدام. وقتی می رفتن، طیب زد به میله سلول من و گفت:

محمد آقا اگه یه روز خمینی رو دیدی سلام من رو بهش برسون و بگو خیلی ها شما رو دیدن و ن؛ ما شما رو ندیده یم.

نیم ساعت بعد صدای رگبار اومد و معلوم شد طیب رو تیربارون کردن.

خمینی ,سلول ,اعدام ,یم ,ندیده ,محمد ,ندیده یم ,حضرت زهرا ,دیدی سلام ,میله سلول منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

اجناس فوق العاده نگاه به زیبایی قالیشویی آنلاین علم و فرهنگ | برترین مطالب طنز اجتماعی و فرهنگی روز ایران و جهان هر چی تو دلمه یکیشم اینجاس،عزیزم! دانلود کلیپ جدید